دانلود رمان مرد گاریچی

موضوع : دانلود رمان,دانلود رمان برای epub,دانلود رمان برای pdf,دانلود رمان برای موبایل,دانلود رمان برای موبایل اندروید,دانلود رمان جدید,دانلود رمان طنز,دانلود رمان عاشقانه,رمان

دانلود رمان مرد گاریچی

دانلود رمان مرد گاریچی

 

قسمتی از داستان :

دانلود رمان مرد گاریچی پلک‌هایم روی یکدیگر می‌نشینند، چشمانم را بسته‌ام. نفس عمیقی می‌کشم؛ عمیق، چنان‌کهسـ*ـیـنـه‌ام بالا می‌آید، و آرام بازدمم را بیرون می‌فرستم. احساس می‌کنم آماده‌ام که هر چه خورده‌امرا یک جا بالا بیاورم؛ ولی یک بار دیگر این عمل را تکرار می‌کنم؛ دمی عمیق، آن‌قدر که هوای اطرافمتمام شود، آن‌قدر که ذره ذره وجودم از این تنفس پاک، لـ*ـذ*ت ببرند؛ و در آخر، بازدمی آرام. پلک‌هایم

را با دردِ چشم راستم باز می‌کنم، احساس خواب‌آلودگی می‌کنم و نمی‌توانم پلک‌هایم را باز نگه دارم،

در حدی که بتوانم دکتر سفیدپوش روبه‌رویم را ببینم. دو سمعک ضربان‌سنج را از دو گوشش بیرون کشیده،

دور گـر*دنش می‌اندازد. می‌نشیند روی صندلی سیاه‌رنگ اداری، با آن پشتی طویلش. پیراهن آبی

آسمانی‌ای را که زیر روپوش درمانگاه پوشیده، مرا یاد جوهر پخش‌شده روی نامه می‌اندازد، زمانی که

قهر کرد، رفت، و هر چه به او اصرار کردم، بازنگشت. عمر شراکت زندگی ما، تنها ۶ سال بود. با صدای

دکتر به خود می‌آیم؛ صدایش بالعکس چهره‌اش، بسیار جوان نمایان می‌کند، و من این صدا را دوست ندارم:
– دیدی آقا مرتضی؟ حالا به حرف من رسیدی؟ هی بهت گفتم سیگار نکش، نکش، گوش ندادی! الان فقط

دو ماهه کنار گذاشتی ولی می‌بینی چه ریه‌هات حال اومدن؟
بیشتر از ۴۵ سال نداشت، و این یعنی بی‌تجربگی؛ یعنی این‌که یک فرد باتجربه، باید تشخیص بدهد چه

زمانی چه حرفی را باید زد. از نظر او، من الآن فردی سالم و بی‌عیب و نقص هستم و چون ریه‌هایم حال

آمدند، باید به رویش بخندم و بگویم «حق با شماست دکتر، خریت خودم بود!»
– اگه به همین روند ادامه بدی، بهت قول می‌دم تا سال دیگه قلبت مثل قلب یه آدم ۲۰ ساله، سالم و سرحال بتپه.

 

توصیه ما به شما

0 تا کنون ثبت شده است
تمام حقوق مادی و معنوی و طرح قالب برای "دانلود رمان" محفوظ است و هر گونه کپی برداری خلاف قوانین می شود. گرافیک و طراحی : پارس تمز